
امتیاز بدهید:
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این نوشته را دوست دارد.
This entry was posted on فوریه 14, 2012 at 03:03 and is filed under متفرقانه. شما میتوانید هرگونه پاسخ به این ورودی را از راه خوراک RSS 2.0 دنبال کنید. شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
فوریه 14, 2012 در 22:17 |
من رفتم چهار راه ولیعصر تا میدان انقلاب از ساعت 4.5 تا ساعت 6.5 . جمعیت 4 یا 5 برابر روزهای عادی بود که یعنی در حدود چند ده هزار نفر. همه به هم نگاه می کردند و منتظر اتفاق خاصی بودند. بیشترین شلوغی حول و حوش متروی توحید بود. انبوه نیروهای امنیتی دیده می شد ولی نیروهای امنیتی، امسال بیشتر لباس شخصی بودند. من توی خیلی از کوچه پس کوچه ها سرک کشیدم. که تازه فهمیدم لانه ی اصلی مامورها همونجاهاست. توی کوچه های فرعی چندتا اتوبوس و مینی بوس دیدم که پر از مامور بود. مثلا نیروی یدکی بودند :ـ)
در کل پارسال یک اسفند که رفته بودم خیلی شلوغتر بود شاید مثلا ده برابر امسال. چه برسه به 25 بهمن که البته اونهم رفته بودم.
فوریه 14, 2012 در 22:34 |
ممد یک نفر عکستو کپی کرده گذاشته تو وبلاگش. این هم لینکش!
http://andarmal.wordpress.com/2011/06/18/%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%be%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b3%da%a9%d9%88%d8%aa-27-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af/
گفتم که بگم فکر نکنی عکس تکراری انداختی بهمون نفهمیدیم! :)
فوریه 15, 2012 در 11:29 |
یک ساعت و نیم پیش از وزرا آزاد شدم. و الان که دارم اینارو برات می نویسم ساعت 20 24 دقیقه بامداد چهار شنبه ست. راستش امروز اصلن قصد رفتن نداشتم مریض بودم و ناتوان اما اون تیتر «باز هم میتوانیم «بد جور قلقلکم داد. تمام راهو با کمک دوستم قدم برمیداشتم و هر قدم که جلو تر میرفتم نا امید تر میشدم. خیابونا مث همیشه بود. همه ی مردم درگیر دل مشغولی های خودشون بودن. پلیس و بسیج و … انقدر زیاد بود که آدمای عادی اصلن دیده نمیشدن. بی هیچ دلیلی بهمون گیر دادن و چون دوستامو به زور سوار ون کردن منم مجبور شدم که سوار شم خواستم بی مرام نباشم . میگم مجبور شدم چون واقعن هیچ کدوم از زنا ی پلیس جرات نکرد سرم داد بزنه ومجبورم کنه. بالاخره این قد و هیکل گنده یه جا به دردم خورد.
منو دوستمو ساعت پنج تو پارک دانشجو گرفتن و تا یه ربع به یک مهمونشون بودیم .اول انقلاب بعدم وزرا.
تمام صدو خورده ای نفری که بعد از رسیدن به پایگاه یا کلانتری یا نمیدونم چی( که تو انقلابو تو خیابون 24 اسفند بود گویا) با من همراه شدن از همه جا بی خبر بودن . تظاهرنمی کردن که بی اطلاعن واقعن نمیدونستن.
از پنج بعداز ظهر تا یک نصغه شب تمامن تحقیر شدم، توهین شنیدم،حرفای زشت و … تمام امیدم این بود که …نه راستش کاملن نا امید بودم هیچ هم صدایی با من سوار اون اتوبوس نبود.
اولین بارم بود که دستگیر میشدم اما استرس زیادی نداشتم همه چی برام یه بازی بود که باید صب که از خواب بیدار میشدم از بین میرفت اما این طوری نشد. از همه بد تر آدمای کثیفی بود که تمام مدت چشمای دریدشون روم حرکت میکرد. آدمایی که نگاهشون شریر بود وحشی بود و درنده نمیدونم باید زن باشی تا درک کنی چی میگم . اشتباه نکن نیومدم اینجا از تو گلایه کنم یا بگم به خاطر تیتر تو رفتم و … چون هم مضحکه و غیر واقعی .
راستش اومدم اینجا درد دل کنم .بگم دلم پره از دست هم وطنام هم محله ای هام و هر کسی که امروز از موضع قدرت هر قدر تونست منو آزار داد حتی از راننده آزانسی بگم که تا دید دمه وزرا درگیری شد مامان اینا رو 12 شب همونجا ول کرد و فرار و بر قرار ترجیح داد.
الان واقعن نمی دونم چمه ! تو یه مدت زمان کوتاهِ 7-6 ساعته انقدر آدما و اتفاقات متفاوت دیدم که نمیدونم به کدومش فکر کنم .در کنار اینا الان سایتا رو چک کردم هیچ کجا هیچ کس درباره ی این بازداشتاو درگیری خانواده ها دم وزرا چیزی نگفته. کسی نگفته پشت در همو وزرای لعنتی زدن دهن پدر دوستمو با باتوم آش ولاش کردن نگفتن به خانواده های منتظر گلوله پلاستیکی شلیک کردن نگفتن با این بازدادشتای الکی امشب چند تا خانواده آشوب میشه نگفتن …
شاید دارم شلوغش میکنم شاید هنوز همون جو عصبانیته تمام بعداز ظهر باهامه .اما دلم گرفته از مردمی که همیشه فک میکردم «ماهمه با هم هستیم»
اینا رو بذار به پای درددل یه آدم نذار به پای گله و سهم خواهی یا هرچی…
اینا رو الان نوشتم تو ورد تا صب بدونه هیچ ویرایشو دوباره خوانیی برات میل کنمش البته الان دیدم میلی تو صفحه نیست همینجا میذارمش
فوریه 15, 2012 در 14:31 |
ای بابا! عذاب وجدان گرفتم که!
ولی باز این خوبه. پارسال دیدم محمد مختاری تو فیسبوکش پست منو شر کرده بود، خیلی ناراحت شدم. یعنی میترسم از اینکه خیلیها تحت تاثیر حرفهای من آسیب دیده باشن و من هنوز سالم هستم.
دیروز جمعیت بد نبود. رسانه ها ضعیف عمل کردن یه مقدار ولی تا حدودی حق داشتن. ما دیدیم ولی رسانه ها نمیتونن بدون فیلم و عکس و مردک چیزی بگن. البته خیلی چیزا هم گفتن، ولی از قول مردم. در کل با اون چیزی که انتظار داشتیم و نیاز داشتیم خیلی فاصله داشت. شلوغی خیابون کافی نیست. من باید تیترمو کامل کنم. هنوزم میتونیم اگه بخوایم. من و تو میخواستیم ولی خیلیا اصلاً آینده شون براشون مهم نیست. یا نمیفهمن. حالا خدا رو شکر که حالت خوبه.
حداقل فهمیدیم که دیگه از این راه فایدهای نداره. باید صبر کنیم فقط…
فوریه 15, 2012 در 22:06 |
پریسا خانم
اول متاسفم برای اتفاقهایی که برای شما افتاده. دوم هم اینکه باید آدم خیلی بیشتر از اینها از خود گذشتگی داشته باشه. یعنی اینکه تا یک باتوم خورد به آدم، آدم جا نزنه و بقیه را به خاطر کم کاری مقصر ندونه. باید دلو بزنی به دریا بری. بری جوری که انگار هیچ وقت هیچ کس نمی فهمه چه فداکاریی برای کشورت کردی. شاید خیلیها همین طور رفته اند ولی تو روحت هم خبر نداره که اگه نرفته بودند الان وضع ماها خیلی بدتر بود. حرف کلیشه ای نمی خوام بزنم ولی راه دیگه ای نیست.
ممد درست می گه رسانه ها ی در دسترس ما خیلی ضعیف هستند. شاید اگه یک عکس از بالا انداخته می شد خیلی چیزها روشن می شد.
در هر حال من از اول هم به این مدل راهپیمایی ها معتقد نبودم. زیر یکی از پستهای ممد هم نوشتم. ولی باز رفتم که بعدا پشیمون نشم. پارسال که رفته بودم یک بسیجی موتوری از قصد با موتور توی خیابون به پام زد ولی این دلیل نشد که دیگه امسال نرم
به هر حال بالاخره یک راهی پیدا می شه. نا امید نباش.
بدرود